Black Moustache ♪♫..Rahgozar Mahtab..♫♪ layout©
P.36
دوشنبه چهاردهم مهر 1393 | 21:46 |

 

لحظه هایی هستند که هستیم
چه تنها چه در جمع
اما با خودمان نیستیم
انگار روحمان میرود،همان جا که میخواهد
بی صدا،بی هیاهو
همان لحظه هایی که
راننده آژانس میگوید:رسیدین!
فروشنده میگوید:باقی پول را نمی خواهی؟
راننده تاکسی می گوید :صدای بوق را نمی شنوی؟!
و مادر صدا می کند:حواست کجاست؟!
ساعت هایی که...
شنیدیم و نفهمیدیم...
خواندیم و نفهمیدیم...
دیدیم و نفهمیدیم...
و تلویزیون خودش خاموش شد
آهنگ بار دهم تکرارشد
هوا روشن شد
تاریک شد
چای سرد شد
غذا یخ کرد
در یخچال بازماند
و در خانه را قفل نکردیم
و نفهمیدیم کی رسیدیم به خانه
وکی گریه هایمان بند آمد
و کی عوض شدیم
کی دیگر نترسیدیم...
از ته دل نخندیدیم...
و دل نبستیم...
و چطور یکباره انقدر بزرگ شدیم...
و موهای سرمان سفید شد...
و از آرزوهایمان کی گذشتیم؟!
و کی دیگر برای همیشه فراموش کردیم او را؟
یک لحظه سکوت برای لحظه هایی که با خودمان نیستیم ...


P.35
سه شنبه یکم مهر 1393 | 12:13 |

 

میخواهَمــــ سوار یِک تـآب شومـــــــ

بعد کهـ اوج گِرِفتـــــ

خودَمو پرتــــ کُنـــَم اَز روش

آره دیووونِگیهـ

وَلی این دیوونِگی رو دوس دارَمــــــ ...


P.34
جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 10:11 |

 

دلــــم یک اتفاق ســاده میخـــواهد...

یک رویای ناب...

یک حضور بی موقع...

دلم یک آرزوی محال میخواهد...


P.33
جمعه نهم خرداد 1393 | 18:35 |

 

 

 

آدمها همیشه نیاز به نصحیت ندارند.

گاهی تنها چیزی که واقعاً به آن محتاجند ، 

دستی است که بگیرد ،گوشی است که بشنود 

و قلبی است که آنها را درک کند.


tags: نصحیت, گوش, دست, درک

P.32
پنجشنبه یکم خرداد 1393 | 8:43 |

 
 
هـــمــيــشــهــ فــکــر مــيــ کــردمــ
 
پــشــتـــ ديــوارهــايـــ بــلــنــد

آدمـــ هـــايـــ بــزرگـــ زنـــدگـــيــــ مـــيـــ کـــنــنــد

ولــيـــ حـــالا مـــيــــ دانـــمـــ 

کــهــ بـــلــنــديـــ ديـــوارهـــا بـــهـــ خــاطـــر
 
کـــوچــکـــيـــ آدمــ هاســتــــ ـــ ــ ـ .
 
 
 
 

tags: آدمـــ هـــايـــ بــزرگـــ, زنـــدگـــيــــ, ديــوار

P.31
سه شنبه دوازدهم فروردین 1393 | 15:10 |

 

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده

یک رفیق شش دانگ

یک آرام دل

کسی که امتحانش را در رفاقت پس داده و دیگر محک زدن و زیر و رو کردنی در کار نباشد

رفیقی که من نگویم و او بشنود

بخندم و حجم بغض را در خنده ام ببیند

رفیقی که بگویمش برو اما بماند که نرود

 


tags: ذوست, رفیق, دوست قدیمی

P.30
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | 15:29 |


چـند وقـتـیـست.....
هــر چــه مـی گــردم....
هیــچ حرفــی بهتـــــر از سکــوتـــــــــــ پیدا نمی کنم.....
نگـاهـــم امــا.....
گاهــی حرفــــــــــ می زنــد... گاهــی فریــاد می کشـــد....
و من همیشـــــه به دنبــــال کســـی میـگـردم ...
کــه بفهمــد یکــــــ نگـــاه خستـــه.....
چــه میـخـواهــد بـگـویـد.....!






♪♫..Rahgozar Mahtab..♫♪

Home biography Archive ex. links

دریافت كد هدايت ب بالا

 

چتر دنیا