P.12

چوپان قصه ی ما دروغگو نبود ...!
او تنها بود
و از فرط تنهایی فریاد گرگ سر می داد
افسوس که کسی تنهایی اش را درک نکرد
و همه در پی گرگ بودن !!!
در این میان فقط گرگ فهمید که چوپان تنهاست...

اینجا زمین است...
رسم آدم هایش همه عجیب
اینجا گم که میشوی
بجای اینکه دنبالت بگردن...
فراموشت میکنن.
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 15:29 توسط پریسا
|
خداوندا آمده ام حس ات کنم