P.38

 

در آن نوبت که بندد دست نيلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم ياد آوری يا نه ،

من از يادت نمی کاهم؛

تو را من چشم در راهم...

P.37

چقدر خوشحال بود شیطان،

وقتی سیب را چیدم

گمان كرد فریب داده است مرا

نمیدانست تو پرسیده بودی كه

"مرا بیشتر دوستداری یا ماندن در بهشت را"؟!