بخشی از شعر زیبای اهل کاشانم از کتاب صدای پای آب

 

 

 زندگی رسم خوشایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ،

پرشی دارد اندازه ی عشق.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

زندگی جذبه دستی است که می چیند.

زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است.

زندگی، بعد درخت است به چشم حشره.

زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است.

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا.

لمس تنهایی (( ماه ))

فکر بوییدن گل در کره ای دیگر.

 

زندگی شستن یک بشقاب است.

 

زندگی یافتن سکه ی ده شاهی در جوی خیابان است.

زندگی (( مجذور )) آینه است.

زندگی (( گل )) به نوان ابدیت.زندگی (( ضرب )) زمین در ضربان دل ما.

زندگی (( هندسه ی)) ساده و یک سان نفسهاست.

هرکجا هستم ، باشم،

آسمان مال من است.

پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

من نمی دانم

که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیبا.

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست.

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد.

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست.

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست،

زیر باران باید رفت.

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.

با همه مردم شهر، زیر باران باید رفت.

دوست را زیر باران باید دید.

عشق را، زیر باران باید جست.

زير باران بايد با زن خوابيد.

زیر باران باید بازی کرد.

زیربارن باید چیزی نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

زندگی تر شدن پی درپی،

                      زندگی آب تنی کردن در حوضچه ی ((اکنون )) است

               

  (( سهراب سپهري ))   

                       

 

شیرین و فرهاد

 

شیرین و فرهاد

       http://up.patoghu.com/images/zpyoxzm50o455ysidwm.gif

  قسمت 5


ــ ــ بگو بره...بگو بره فردا با خانواده اش خواستگاری بیاد
آیفون را برداشتم و گفتم :
ــ ــ فرهاد ...
ــ ــ جانم
ــ ــ فرهاد فردا با پدر مادرت بیا خواستگاریم
انقدر بلند جیغ کشید که فکر می کنم پدر و مادرم صدایش را شنیدن و بعد گفت :
ــ ــ پس منتظرم می مونی ؟
خندیدم و گفتم : آره خدافظ
خندید و گفت: خدافظ عسلم
تا آیفون را گذاشتم شهرزاد از پله ها بالا رفت و به اتاقش رفت و پدرم بهم گفت :
ــ ــ خجالت نمی کشی آبرو بران نزاشتی؟
ــ ــ می تونستیم با منطق پیش بریم فرهاد هیچی از خواستگارای قبلی ام کم نداره ولی شما نخواستید ....نخواستید با
منطق پیش بریم .
ــ ــ دختری که شوهرش رو از خیابون پیدا کنه حتی اگه جواهرم باشه دور می اندازمش .
مامانم: شیرین دیگه دوست ندارم .
پدرمــ ــ بعد عقدتم دیگه جات تو این خونه نیست .
انقدر خوشحال بودم که یادم رفته بود پدرم مرد لجباز و یک دنده ای است سریع از پله ها بالا رفتم تنها چیزی که شنیدم و دیدم
صدای گریه مادرم و خشم پدرم بود به اتاق شهرزاد رفتم و بدون هیچ حرفی تلفن را برداشتم و به سمیرا زنگ زدم .
ــ ــ سلام خوب هستید ؟
مامان سمیرا ــ ــ سلام شیرین جان خوبی ؟
ــ ــ ممنون شما خوب هستید همسرتون..سمیه جون همگی خوبند ؟
ــ ــ بله ممنون سلام دارند مامان چطوره خوبه ؟
ــ ــ بله ایشونم خوبند سلام دارند ببخشید مزاحم شدم سمیرا جون هستند ؟
ــ ــ بله عزیزم گوشی دستت بدم بهش ؟
ــ ــ چشم ممنون سلام برسونید
ــ ــ خداحافظ عزیزم
ــ ــ خداحافظ .

ادامه نوشته

روز دختر مبارک

 

 

 

 سلامممممممم

یه سلام مخصوص به تمام دخملای عزیز          

  آره با شمام که ناز .خوشگل.مهربون .عسل و................هستید  پیشاپیش روزتون مبارک  

 

 تولد حضرت معصومه سلام ا... علیها و روز دختر مبارک

   

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا فردا روز دختر ه                      

 

 میخوام یه جشن کوچولو به افتخار تمام دخملای گل بگیرم 

 

 دست

.

.

دست

.

.

دست

.

.

  

 

 

   

 

 اینم یه آهنگ قشنگ                                                                        

 

 

 

 

                

من دختر پاییزم ......

 

 

[تصویر: qqs1sxj374uvfx9iw7ac.jpg]

 

 

 

من دختر پاییزم

چرا پاییز غمگین تر از من است ؟

آری او هیچ گاه بهار را ندیده است…

ولی من بهار را یک بار تجربه کرده ام حتی کوتاه وگذرا

پاییز هیچ حرف تازه ای برای گفتن ندارد

ولی من همیشه برای تو می نویسم و تازه تر از شکوفه های بهار برایت دارم

او وقتی از منبر باد بالا می رود درخت ها چه زود به گریه می افتند .

آری من هم وقتی تو را می بینم زود به گریه می افتم

پاییز طلایی رنگ رنگ برگ ریز من…

امسال هم آمد و می خواهم عاشقانه هایم را با تو بسرایم

مرا ببخش که نمی توانم رنگهایت را به نظاره بنشینم.

خش خش برگهایت را زیر پاهایم حس کنم …

از بارش باران سوزنیت بروی صورتم احساس رهایی کنم …

چون این پاییز هم غمگینم و دلتنگ