واحه ای در لحظه
به سراغ من اگر می آیید,
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگ های هوا, پر قاصدهایی است
که خبر می آرند, از گل وا شده ی دورترین بوته ی خاک.
روی شن ها هم, نقش های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه ی معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان,چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود,
زنگ باران به صدا می آید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی, سایه ی نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر می آیید,
نرم و آهسته بیایید,مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
((سهراب سپهری))
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 16:55 توسط پریسا
خداوندا آمده ام حس ات کنم