P.10

خُــــــدایا...!
دستانتـ که مالـ من باشد ...
هیچـ دستے مرا دست کمـ نمیگیرد!!

خُدآوندگــآرم
بــه دلـ نگیـر اگــر گــآهـے
"زبـآنم"از شکـرتـ بــاز مےایستد
تقصـیـرے ندارد
قـآصـر(!) استـ ;
کم مے آورد در برابـر بزرگـے اتـ ... لکنـت مےگیـرد واژه هـــآیم دربرابـرتـ ...!
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 15:36 توسط پریسا
|
خداوندا آمده ام حس ات کنم