دلت که گرفته باشد ,


دستت را برای گشودن پنجره هم باز نمیکنی


پای سنجاقک سرخوشی که میهمانت شود نخی میبندی,


تا پای بند تنهاییت شود


و قصه ی مهربانی آفتاب را برایت بگوید


پای بند باشی و دلتنگ ,


سایه ات را پیش کش غصه هایت می کنی


شاید سهمی از بار شانه هایت , تقبل کند ...