P.27

دلت که گرفته باشد ,
دستت را برای گشودن پنجره هم باز نمیکنی
پای سنجاقک سرخوشی که میهمانت شود نخی میبندی,
تا پای بند تنهاییت شود
و قصه ی مهربانی آفتاب را برایت بگوید
پای بند باشی و دلتنگ ,
سایه ات را پیش کش غصه هایت می کنی
شاید سهمی از بار شانه هایت , تقبل کند ...
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت 17:43 توسط پریسا
|
خداوندا آمده ام حس ات کنم